تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : سبک زندگی
لینک : econews.ir/5x4211305
شناسه : 4211305
تاریخ :
اتفاق ناگواری که سالانه برای ۷۵ هزار زن ایرانی رخ می‌دهد اقتصاد ایران: تعدادی از زنان، تجربه اختلالات روانشان را بعد از زایمان روایت کردند، آنها می‌گویند همه چیز به افسردگی بعد از تولد فرزند ختم نمی‌شود.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

گزارش روزنامه شرق درباره «افسردگی» و «سایکوز» پس از تولد فرزند که می‌تواند زنان را تا مرز خودکشی پیش ببرد را  در ادامه می‌خوانید.

 در تمام این سه روز بعد از زایمان، نتوانسته بود بیش از سه یا چهار ساعت بخوابد. هم‌زمانی اثرات آنتی‌بیوتیک، بیهوشی، سروصدای نوزادها و درد بخیه‌ها او را از پا درآورده بود. به صحنه وسط هال خیره شد؛ قابی که هیچ فرقی با میدان جنگ نداشت. با زحمت خودش را به دستشویی رساند و نشست. اشک‌ها بی‌وقفه صورتش را خیس می‌کرد. همه‌چیز در ذهنش مثل برش‌های کوتاه یک فیلم ترسناک بود. استیصال داشت خفه‌اش می‌کرد. تنها چیزی که در کسری از ثانیه در ژرفای بیچارگی به ذهنش رسید، این بود که همه‌ چیز را رها کند و فرار کند و برود. تنها نقطه‌ امن، جایی بود که فرسنگ‌ها از اینجا فاصله داشت. با نیروی این تصمیم آنی خودش را از دستشویی بیرون کشید. یکی از بچه‌ها نق‌نقش را شروع کرده بود. برادرش سعی داشت در خواب و بیداری آرامش کند و هم‌زمان، آن یکی بچه به خودش پیچ‌وتاب می‌داد. دوباره از پشت دیوار نگاه‌شان کرد؛ در‌حالی‌که پیراهن گشاد به تن داشت، موهایش آشفته بود و چشم‌هایش از بی‌خوابی و گریه سرخ و خون‌گرفته بود، به دیوار تکیه داد. آنچه مقابل خود می‌دید، هیچ شباهتی به تمام آن خیال‌پردازی‌های ۹‌ماهه‌اش نداشت؛ روز شروع شده بود.

برشی از لحظات دشواری را خواندید که برای برخی از مادران تا هفته‌ها و ماه‌ها به درازا می‌کشد. آنچه پزشکان و ماماها هم کمتر از آن حرفی به میان می‌آورند. در فضای جامعه به‌ندرت سخنی از آن گفته می‌شود و حتی خود زنان نیز به‌سختی از تجربه خود می‌گویند، چرا‌که می‌ترسند از تصویر مادر ایدئال دورشان کند. آنچه با عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود، شیوع حدود 15‌درصدی دارد و در شرایط حاد حتی می‌تواند به «سایکوز (جنون) پس از زایمان» نیز بدل شود؛ یکی از موارد اورژانسی روان‌پزشکی که ریسک مخاطراتش ممکن است تا مرز خودکشی یا آسیب‌رساندن به نوزاد هم برسد. در این گزارش، به یکی از مگوترین رنج‌های زنان می‌پردازیم؛ رنجی که هنوز هم از ترس قضاوت‌ها، بیشتر در پچ‌پچ‌های حلقه‌های زنانه می‌ماند و بس.

به فرار فکر می‌کردم

«صبح روز سوم، یک روز بعد از ترخیص از بیمارستان، ساعت پنج‌و‌نیم صبح، هوا رنگ سرب بود. سکوت چنان باورنکردنی بود که لحظه‌ای شک کردم آنچه طی این سه روز بعد از زایمان بر من گذشته، حقیقت داشته باشد. از بچه‌ها خبری نبود. سراسیمه بلند شدم. درد تیزی زیر شکمم پیچید. روتختی تخت از خون پریود 9 ماه در راه مانده قرمز شده بود. چطور حالا ملافه را عوض کنم؟ تمام توانم را جمع کردم تا نگذارم تیزی درد به فریاد تبدیل شود. لنگان و خمیده خودم را به هال رساندم. زمان انگار ایستاده بود. برادرم روی کاناپه نشسته بود؛ یکی از بچه‌ها روی شانه‌اش، با گردنی خمیده، به خواب رفته بود و دیگری کمی آن‌ورتر روی پاهای همسرم خوابیده بود و خودش مچاله سرش را فقط به نزدیک‌ترین بالش ممکن رسانده بود. بقیه اعضای خانواده هم هریک گوشه‌ای چرت می‌زدند.

139406161717432296043744

بچه‌ها هر دو، تا یک ساعت قبل بی‌وقفه گریه کرده و جیغ زده بودند. و بین شیر مادر و شیر‌خشک و تعویض پوشک و آغوش دست به دست بودند. بی‌فایده بود. شیر‌دادن با سرنگ را بلد نبودم. دو بار پریده توی گلوی‌شان. تا مرز مرگ رفته بودیم که نفس می‌کشند یا نه. با شیشه آشنا نبودند و آن‌قدر گریه کرده بودند که جانی برای مکیدن نمانده بود». اینها را «ن» می‌گوید. همین حالا هم که فرزندان دوقلویش دیگر مدرسه می‌روند، با مرور آن لحظات بغض در صدایش می‌نشیند: «پاهایم دو روز بعد از بیهوشی، ورم کرده و پوستم قرمز و خشک بود. صحنه‌ای از نیمه‌شب را به یاد آوردم: در‌حالی‌که تلاش می‌کردم به یکی از بچه‌ها شیر بدهم و دیگری در صف انتظار بود و جیغ می‌کشید، درد بخیه در حالت شیردادن دیوانه‌ام کرده بود و بچه از ضعف نای مکیدن نداشت. هم‌زمان‌ همسرم پای ورم‌کرده‌ام را روی شانه‌اش گذاشته و ماساژ می‌داد. خانه بوی شیرخشک و ویتامین و پوشک می‌داد». آنچه او مقابل خود می‌دید، فرسنگ‌ها با آنچه از بارداری برای خود رؤیا بافته بود، فاصله داشت و حالا و زیر فشار این استیصال، تنها به فرار فکر می‌کرد. به ترک‌کردن خانه و رهاکردن همه و رفتن.

می‌ترسیدم بگویند شایسته مادری نیستم

حس مشترکی که زنان زیادی پس از تجربه زایمان آن را درون خود لمس می‌کنند، اما از اینکه آن را با صدای بلند بگویند، هم می‌ترسند. «ز» هم در شش‌وبش همین تصمیم بود. درست یک هفته پس از زایمان، در یکی از شب‌ها که نوزاد و همسرش پس از کشمکشی سه‌ساعته در گوشه‌ای از تخت بیهوش شده بودند. او به شغلی فکر می‌کرد که حالا به مدت حداقل یک‌سال‌ونیم باید ترکش می‌کرد. به بدنش چشم دوخته بود که هیچ شباهتی به زنی که قبلا می‌شناخت، نداشت و تا اطلاع ثانوی فرصتی نبود تا دوستانش را ببیند و حتی همین حالا که درگیر این اوهام بود، هر لحظه می‌ترسید بچه‌ای که تازه خوابیده، دوباره بیدار شود و او بماند و بیچارگی محض: «فکر کردم بهتر است فرار کنم. گفتم نامه‌ای می‌گذارم و می‌روم. همه وجودم عاشق آن بچه بود. عاشق همسرم و آن خانه. اما حس می‌کردم اگر یک روز بیشتر در آن محیط بمانم، نابود خواهم شد. هزار بار در ذهنم همه چیز را جمع کردم، توی یک ساک گذاشتم، در خانه را آرام بستم و رفتم اما هر هزار بار، شبیه تکه چوبی خشکیده و بی‌جان، در همان تخت مانده بودم و اشک می‌ریختم». او هنوز هم بعد از 11 سال، از احساس لحظه نخستی که نوزادش را به او دادند، احساس شرم می‌کند: «همه گفته بودند بچه را که به آغوشت بدهند و او شروع به مکیدن پستانت کند، عشق همراه با نخستین شیردهی به بدنت تزریق می‌شود. حالا و در این مصاحبه که نامی از من در آن برده نمی‌شود، پسرم بزرگ شده و هر روز بیشتر از روز گذشته عاشقش هستم، می‌توانم اعتراف کنم که در آن لحظه به‌سختی احساس تهوع را در وجودم کنترل کردم. به زور لبخند زدم و اشکی را که از هراس از گونه‌هایم چکیده بود، جای اشک شوق به بقیه نشان دادم، تا سرزنشم نکنند. تا نگویند شایسته مادری نیستم».

«ز» آن‌قدری خوش‌شانس نبود که بتواند از کمک تخصصی یک روان‌کاو یا روان‌پزشک استفاده کند. به‌همین‌دلیل هم، فقط تحمل کرد: «نزدیک به چهار ماه طول کشید. چهار ماهی که خیلی اوقاتش را هم می‌خندیدم. با هر رشد ساده فرزندم بیشتر عاشقش می‌شدم اما چیزی از احساس لذت و رضایت نمی‌فهمیدم و سراسر زندگی‌ام رنج بود. حالا که می‌دانم آن دوران جهنمی افسردگی پس از زایمان بوده، فهمیدم که بدنم توانست به‌مرور با شرایط تطبیق پیدا کند و اگرچه باعث شد رنج زیادی متحمل شوم، اما دست‌کم از آن روزها عبور کردم. ولی زنان زیادی را می‌شناسم که این دوران برای‌شان طولانی‌تر و شدیدتر می‌شود».

۴۸ ساعت سخت

اما روزهای پس از زایمان برای «الف» شبیه حبابی بود که خودش و نوزادش در آن قرار داشتند و روی همه چیز، گرد اندوه پاشیده شده بود: «جز گریه کار دیگری نمی‌کردم. با اینکه کمک خانواده‌ام را داشتم و همسرم هم همراه بود اما هیچ‌‌کدام‌شان باعث خوشحالی‌ام نمی‌شد. فکر کردیم خستگی یا دوری از فضاهای دوستانه باعث این اتفاق شده است. یادم می‌آید که شیردوش خریدیم تا شب‌ها برای شیردهی بیدار نشوم و همسرم این کار را انجام می‌داد اما اثر نکرد. خرید و موسیقی شاد و استخر هم فایده نداشت. یک‌ بار در ماشین آهنگ قدیمی که همیشه در سفرها گوش می‌دادیم، پخش شد و من ساعت‌ها با همان آهنگ اشک ریختم. یا یک‌ بار وقتی به خانه رسیدم، به مدت 48 ساعت مانتو و شلوارم را عوض نکردم. انگار انگیزه لباس عوض‌کردن هم نداشتم».

1123

اما او پس از شش ماه به روان‌پزشک مراجعه کرد: «پزشک برایم توضیح داد که از نظر هورمونی بدنم به هم ریخته است و نیاز به مصرف دارو وجود دارد. شاید باورتان نشود که به مدت 9 ماه دارو خوردم و دوباره زندگی‌ام به حالت عادی برگشت. برای همین همیشه به هر‌کسی که می‌رسم، توصیه می‌کنم که از ویزیت روان‌پزشک و مصرف دارو در صورت نیاز، هراس نداشته باشند و فکر نکنند از مادر بودن‌شان کم می‌شود. خود من در آن دوران نمی‌توانستم درباره این موضوع با کسی حرف بزنم، چون دوست نداشتم تصویر مادری خودم را در چشم بقیه خراب کنم. ولی کاش همه مادران بدانند که عشق به فرزندشان هیچ ارتباطی با این افسردگی ندارد و هیچ خدشه‌ای به مادر بودن‌شان وارد نمی‌کند».

روایت ازدست‌دادن همسر پس از زایمان

اما آنچه‌ از افسردگی پس از زایمان نیز در ایران کمتر شناخته شده است، پدیده «سایکوز پس از زایمان» نام دارد؛ یک نوع اختلال روان که اگرچه درصد ابتلا به آن پایین است، اما از جهت میزان مخاطرات، جزء شرایط اضطرار و اورژانس روان‌پزشکی محسوب می‌شود. اختلالی که سبب شد «محبوبه گیوه‌چی»، تنها 12 روز پس از زایمان دست به خودکشی بزند؛ آن هم پس از تلاش نافرجامی که برای از بین بردن تمام اعضای خانواده کرده بود.

«حامد توتونچی» که حالا با نوزادی در آغوش، در سوگ همسر جوانش نشسته است، از بی‌اطلاعی درباره این اختلال روانی می‌گوید: «مشکلی که همسر من با آن روبه‌رو شد، روان‌پریشی پس از زایمان بود که با افسردگی پس از زایمان کاملا متفاوت است. ما هم این موضوع را اساسا نمی‌دانستیم و تنها تصور می‌کردیم که بدترین اتفاق ممکن احتمالا همان افسردگی پس از زایمان است و همه هم به آن مبتلا نمی‌شوند. در نتیجه وقتی هم در فضای اینترنت جست‌وجو می‌کردیم، مدام درباره افسردگی می‌پرسیدیم و طبعا پاسخ‌ها و مطالبی که به ما نشان می‌داد نیز درباره همین موضوع بود. امروز که داغدار این سوگ هستیم تازه با آن آشنا شدیم که البته کاش قبل از آن می‌دانستیم. هولناک است که به گذشته نگاه کنی و با خودت بگویی اگر درباره چنین بحرانی اطلاعات داشتیم، می‌توانستیم جلوی یک فاجعه بزرگ را بگیریم. اما متأسفانه نه من و نه همسرم و نه اطرافیان هیچ‌کدام دانشی در این زمینه نداشتیم و بهای سنگینی هم به خاطرش پرداخت کردیم‌».

او با توصیف ویژگی‌های همسرش توضیح می‌دهد که او حتی تجربه افسردگی هم نداشت: «محبوبه یک انسان بسیار دقیق، حسابگر و پخته‌ بود. ما یک هلدینگ خانوادگی داریم که مدیریت بخشی از مجموعه با او بود و چندین کارمند و کارگر دیگر را هم مدیریت می‌کرد. تحصیل‌کرده بود و نه او برای این زندگی و نه من، چیزی کم نگذاشته بودیم. رابطه خوب و سالمی داشتیم و هیچ مشکل و نشانه‌ای از افسردگی در او وجود نداشت. در دوران بارداری هم همین‌طور بود. شاید یک زمان‌هایی استرس داشتیم اما موارد طبیعی بود که برای همه ایجاد می‌شود. یکی، دو روز اول پس از زایمان هم همسرم حالش خوب بود. هیچ مشکلی نداشت. همین مسائل مربوط به درد جای سزارین فقط اذیتش می‌کرد. اما از روز سوم همه چیز عوض شد. سؤالاتی می‌پرسید که انگار ارتباطش با جهان واقع قطع شده بود. مثلا می‌پرسید چطور شیرخشک درست می‌کنند؟ یا مدام می‌گفت این بچه را درک نمی‌کنم و نمی‌فهمم چه می‌خواهد. به‌علاوه اینکه بی‌خوابی‌هایش هم مدام بیشتر می‌شد و ما تصور می‌کردیم که اینها نشانه‌های افسردگی بعد از زایمان است‌».

درباره سایکوز پس از زایمان نمی‌دانستم

او با حساس‌شمردن تک‌به‌تک دقایق پس از بروز این اختلال روانی می‌گوید: «لحظات و دقایق در این شکل از روان‌پریشی پس از زایمان بسیار حیاتی است؛ آن‌قدر که محبوبه خودش ساعت هشت روز شنبه وقت روان‌شناس گرفته بود برای ساعت چهار بعد‌از‌ظهر، اما متأسفانه ساعت 10 صبح اقدام به خودکشی کرد. بنابراین اهمیت دقایق آن‌قدر مهم است که از نظر بیولوژیکی این اتفاق روانی را با سکته مغزی و تشنج تشبیه می‌کنند؛ ‌همان‌طوری که فرد دچار سکته یا تشنج کنترلی بر بدن خود ندارد، زنی که دچار این عارضه شده است نیز هیچ کنترلی روی ذهنش ندارد و توان تصمیم‌گیری ندارد. تا زمانی که او را از دست دادیم هم حالاتش این‌گونه بود که انگار این ارتباط قطع و وصل می‌شد».

Capture

او نمی‌خواهد‌ خانواده دیگری قربانی این فقدان آگاهی شوند: «من تصمیم گرفتم درباره این موضوع حرف بزنم تا دیگران قربانی نشوند و بتوانند با نگاه باز با چنین بحرانی روبه‌رو شوند. اگر درباره سایکوز پس از زایمان می‌دانستیم، الان همسرم کنار من و فرزندمان بود. از همه مهم‌تر اینکه حرف و حدیث‌های غیرعلمی که این اختلال روانی را به «آل»، «جن» و «روح» ارتباط می‌دهند، باور نکنند. در این مدت خیلی از این حرف‌ها شنیدیم. یکی می‌گفت موجودات غیرارگانیک وارد خانه شما شده‌اند. دیگری می‌گفت برایتان دعا گرفته‌اند. برخی می‌گفتند بروید چشم‌زخم بگیرید».

توتونچی از اینکه در بیمارستان خصوصی و فوق‌تخصصی هم حتی یک نفر درباره این بیماری به آنها هشدار نداده بود، ابراز تأسف می‌کند: «در این مدت و در بیمارستان خیلی‌ها درباره شیر‌دادن و پوشک‌کردن و کارت بهداشت به ما توضیح دادند، اما هیچ‌کسی درباره این موضوع توضیح نداد. حتی پزشکی که قرار بود بخیه‌ها را بکشد، تصور کرد این حالات محبوبه نشان از افسردگی پس از زایمان است».

خطر ابتلا به اختلالات روان

«مریم محقق»، متخصص روان‌پزشکی و دبیر کمیته پیشگیری از خودکشی انجمن علمی روان‌پزشکان، در گفت‌و‌گو با «شرق» به تبیین اختلالات روانی می‌پردازد: «در ابتدا باید بدانیم که اختلالات روان از سه محور بررسی می‌شوند: بایو، سایکو و سوشیال. و هرسه محور هم در ابتلا، بروز و تداوم یک اختلال روانی در افراد نقش ایفا می‌کنند. با این نگاه و از بعد زیستی، زنان پس از زایمان با سقوط شدید هورمون‌های استروژن و پروژسترون روبه‌رو می‌شوند که این سقوط بر میزان سروتونین و دوپامین بدن‌ آنها تأثیر می‌گذارد. محورهای هیپوتالاموس و هیپوفیز هم فعال می‌شوند که این نیز افزایش ترشح کورتیزول را به همراه دارد و در نتیجه، از منظر بیولوژیکی بدن در خطر ابتلا به اختلالات روان قرار می‌گیرد. ضمن اینکه‌ درد، خون‌ریزی، کم‌خونی، مشکل در غدد تیروئید و شیردهی هم بدن را آسیب‌پذیرتر می‌کند. در محور بعدی یعنی سایکولوژیکال هم یک زن اگرچه احساس عشق به فرزندش را تجربه می‌کند، اما به‌طور هم‌زمان احساسات دیگری را نیز تجربه می‌کند؛ ترس از آینده کودک، از میزان مهارت خودش، خشم از دست دادن بسیاری از موقعیت‌های پیشین، احساس گناه از داشتن همین احساسات، فشار محیطی، احساس تنهایی و هزاران احساس دیگر که منافاتی با عشق مادر به کودک ندارد، اما وجود دارد. همچنین از منظر اجتماعی نیز ما مشکل ایدئال نشان‌دادن جایگاه مادری را داریم که خود فشار مضاعف بر زنان وارد می‌کند؛ چرا‌که در ذهن‌شان بین واقعیتی که تجربه می‌کنند و آن ایدئالی که جامعه تصویر کرده است، شکافی حس می‌کنند و از سرزنش‌ها و قضاوت‌هایش هراس دارند».

با این مقدمه مفصل درک می‌کنیم که افسردگی پس از زایمان هم جزء اختلالات روانی است و باید از منظر علمی مورد بررسی قرار گیرد: «افسردگی پس از زایمان یک تشخیص افتراقی مهم هم دارد که با نام Bluebaby شناخته می‌شود. در این حالت تنها علائم خلقی گذرا بین چهار تا شش هفته بعد از زایمان ایجاد می‌شود، سه تا پنج روز اول شروع می‌شود و شیوع تا 75‌درصدی دارد. اما تفاوتش با افسردگی پس از زایمان خیلی مهم است. در Bluebaby دیگر اثری از فقدان لذت وجود ندارد. شاید گاهی اختلال خواب رخ دهد، اما فکر خودکشی یا آسیب‌رساندن به نوزاد در آن بروز پیدا نمی‌کند. احساس گناه و بی‌کفایتی هم اگر رخ دهد، بسیار گذراست. با آموزش مادر و اطرفیان و ایجاد حمایت، تا دو هفته قابل کنترل خواهد بود. اما اگر این حالت‌ها بیشتر طول کشید یا شدت گرفت، تشخیص افسردگی پس از زایمان داده می‌شود».

شیوع ۱۵‌درصدی افسردگی پس از زایمان

محقق با اشاره به میزان شیوع این اختلال عنوان کرد: «این اختلال شیوع حدود 10 تا 15‌درصدی دارد و میزان حمایت و شرایط فرهنگی و اجتماعی ارتباط بسیار زیادی با آن دارد. سابقه اختلال خلقی در خود فرد ‌یا خانواده هم در بروز این اختلال تأثیرگذار است. با بروز افسردگی پس از زایمان، تقریبا دیگر چیزی از احساس لذت در افراد باقی نمی‌ماند و تماما با حس گناه لحظات‌شان را می‌گذرانند و نکته مهم اینکه افکار خودکشی و نوزادکشی نیز در میان این افراد دیده می‌شود».

shutterstock_2145348151

شکل حادتر این اختلالات اما با سایکوز پس از زایمان خود را نشان می‌دهد: «شیوع این بیماری زیر یک درصد است، اما به خاطر هزینه سنگینی که ایجاد می‌کند، جزء وضعیت‌های اورژانسی روان‌پزشکی محسوب می‌شود و به مراقبت نزدیک و جدی متخصص نیاز دارد. در این وضعیت، فرد مبتلا به سایکوز دچار توهم می‌شود. هذیان می‌گوید. شاید چیزهایی را ببیند، بشنود، لمس کند و حتی ببوید که در جهان واقع وجود نداشته باشند. حالاتش برای سایرین عجیب به نظر برسد و از آنجایی که در اغلب موارد‌ این سایکوز روی خلق بالای فرد سوار می‌شود، او را جسوتر، بی‌محاباتر و دچار رفتارهای تکانشی بیشتر می‌کند. همین هم سبب می‌شود که ریسک خودکشی و آسیب‌رساندن در این افراد شدت می‌گیرد».

نشانه‌ها را جدی بگیرید

این متخصص روان‌پزشکی با توضیح علائم این اختلال حاد روانی پس از زایمان توضیح داد: «بی‌خوابی شدید از برجسته‌ترین علائم این بیماری است. حتی وقتی نوزاد خواب است و هیچ کاری برای انجام‌دادن وجود ندارد هم مادر نمی‌تواند بخوابد. حرف‌های غیرعادی، حرف‌زدن با خود، گوشه‌گیری طولانی‌مدت، توهم و هذیان‌گویی، اشاره‌هایی به افکار خودکشی و به‌طور خلاصه حس اینکه فرد مقابل شما عوض شده است. رفتارهایی از خود نشان می‌دهد که هیچ‌کدام‌شان آشنا نیست. در این شرایط، لطفا بلافاصله سراغ اورژانس و روان‌پزشک بروید و به‌هیچ‌وجه ‌تعلل نکنید».

محقق همچنین توصیه‌هایی به افرادی که فکر فرزندآوری در سر دارند، ارائه داد: «به نظرم ضرورت تعیین یک برنامه سلامت روان برای افراد بسیاری حیاتی است. اینکه زن و مردی که قرار است والد شوند از شرایط سلامت روان خود مطلع باشند و بدانند که در آینده چه چیزهایی در انتظارشان است. این را بدانند که شاید نیاز به مراجعه به روان‌پزشک و حتی مصرف دارو باشد و از آن نترسند. بسیاری از داروها حتی در زمان بارداری قابل استفاده هستند. همه داروها افزایش وزن و خواب‌آلودگی ایجاد نمی‌کنند. همان‌طورکه برای بیماری‌های جسم خود از نظر پزشک متخصص استفاده می‌کنند، بدانند که درمان روان هم نیاز به متخصص دارد. زنان بدانند که ترکیبی از ژنتیک، تجربه زیسته، شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی روی آنها تأثیر می‌گذارد و اگر اختلالی را حس کردند، فکر نکنند که مشکل شخص آنهاست یا ضعیف هستند. این را بدانند که «قوی‌بودن» ارتباطی با اختلالات روانی ندارد و خودشان را سرزنش نکنند.