شهیدی که بر مزار خویش فاتحه میخواند
اقتصاد ایران: ایسنا/آذربایجان شرقی در روزهایی که آسمان، غبار جنگ داشت و دلیرمردان این سرزمین در دفاع از وطن ایستاده بودند، «محمدحسین شهریاری»، رزمندهای از تبریز، آرام و بیصدا خود را برای معرکه عشق آماده میکرد؛ نه با هیاهو و فریاد، بلکه با اشکهایی که کنار مزار خالی دوستش میریخت و با نگاهی که از این دنیا عبور کرده بود. دخترش هنوز آن لحظهها را به یاد دارد؛ وقتی پدر کنار مزاری بینام ایستاد، گریه کرد و گفت: «اینجا مدفن من خواهد شد» و شد؛ چند ماه بعد همانجا، کنار همان دوست، در همان نقطهای که دلش آرام میگرفت، به خاک سپرده شد، اما روحش به افقهای بیکران شتافت، به جمع شهدای اقتدار.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
سالها پیش از زمان سربازی و خدمت، تلاش بسیاری کرد تا به تفحص شهدا برود، اما این آرزو هیچگاه محقق نشد و حالا محمدحسین در دنیای دیگر، در جمع همان شهدا، به تفحصی از جنس نور مشغول است. خانوادهاش میگویند: پنج ماه پیش از شهادت، حال و هوایش تغییر کرده بود و عطر شهادت میداد، گویی از جنس آدمهای این دنیا نبود، جنگ ۱۲ روزه که شروع شد با تمام توان پای کار بود، در دل عملیاتها، در کنار موشکهایی که امید را به مردم مظلوم جهان میرساندند. در میانهی جنگ دو بار دچار موجگرفتگی شد و دو بار زمین زیر پایش لرزید، اما همچون دلاوران این دیار و تاریخ پر از قهرمانِ ایران، ایستاد. چند روزی با همان حال سرپا ماند و وظایفش را انجام داد، اما کمکم توانش را از دست داد و به بستر افتاد؛ چهل روز در بیمارستان بستری بود، اما نگاهش همچنان به آسمان بود و آنگاه که زمان رسید، بیصدا به جمع شهدای اقتدار پیوست.
در یک روز پاییزی، همراه با جمعی از اهالی رسانه به دیدار خانواده شهید محمدحسین شهریاری رفتیم. خانهای ساده اما پر از عطر ایمان و یاد شهدا، میزبان ما بود؛ همه اعضای خانواده حضور داشتند و با رویی گشاده و قلبی پر از اندوه و افتخار، پذیرایمان شدند. گفتوگوها در فضایی صمیمی آغاز شد؛ هر کدام از اعضای خانواده، با بغضی فروخورده و ایمانی استوار، از خاطرات و لحظههای زندگی با شهیدشان گفتند و روایت رهسپاری او را با ما در میان گذاشتند.

مادرش با داغی سنگین بر دل، اما با صدایی محکم و پر از ایمان و زینبگونه روایت میکند: محمدحسین از کودکی تا آخرین نفس سرباز ولایت بود. هر وقت تماس میگرفتم یا در حسینیه بود یا مشغول کارهای بسیج. هیچگاه اهل ادعا و نمایش نبود؛ هر کاری که کرد برای رضای خدا و ولایتمداری بود و اعتقاد راسخی به امام حسین(ع) داشت.
او ادانه میدهد: محمدحسین همیشه در مجالس عزاداری و یادوارههای شهدا حضور مییافت و حالا هم خدا را شاکرم که فرزندم در راه دفاع از وطن و مقابله با جنایتکارترینهای عالم شهید شده است.
مادر با مرور خاطرات فرزند دلیرش، مکثی میکند، اشک از گوشه چشم پاک میکند و ادامه میدهد: محمدحسن عاشق شهادت بود؛ بارها گفته بود اگر روزی شهادت قسمتم شد، قربانی مکتب امام حسین(ع) خواهد شد و همین امر هم محقق شد.
او میگوید: قربانی زیبای من، قربان راه حق شد و من به جای گریه و ناله، خداوند را شکر میکنم؛ خداوند فرزندی به من داد که جانش را در راه دین و وطن فدا کرد و این موهبت است.
حاج آقا شهریاری، پدر شهید ایستاده است؛ قامتش خمیده، اما لبهایش آرام ذکر شکر خداوند را زمزمه میکنند؛ او با وجود اندوهی که بر دل دارد، میگوید: این امانت خدا بود و حالا به صاحب اصلیاش بازگشت و ما شاکریم که فرزندمان در راه حق رفت.
همسرش، سمیه ولیپور، با بغضی که در کلامش پنهان نمیشود، از روزهای زندگی مشترک میگوید: ابتدای ازدواج گفت نظامیام و شرایط خاص خود را دارم و من پذیرفتم؛ بیست سال زندگی کردیم و با اینکه زیاد خانه نبود، اما وقتی به خانه میآمد با بچهها سرگرم میشد و روزهای تولد و روز مادر را فراموش نمیکرد.
او ادامه میدهد: شبهای عملیات چند بار تماس میگرفت تا نگرانش نباشیم. هیچگاه از کارش چیزی نمیگفت، چون معتقد بود پاسدار بودن شغل نیست، بلکه عشق و خدمت به وطن است و هدفش نیز دفاع از وطن و رسیدن به شهادت در راه حق بود.
خانم ولی پور لحظهای سکوت میکند و ادامه میدهد: محمدحسین به سخنان حضرت آقا دلگرم میشد و بارها گفته بود اگر روزی اسرائیل ضربه بخورد، دلش آرام خواهد شد؛ او همیشه میگفت زندگی ما باید وقف ولایت، وطن و خدمت به مردم باشد.
او خاطرنشان میکند: محمدحسین هیچگاه از مأموریتهایش نمیگفت، اما میدانستم دلش برای مردم مظلوم میتپد؛ او رفت، اما یادش همیشه در خانه ما زنده است و شهادتش داغی بزرگ است، اما افتخاری است که خداوند نصیب ما کرد.
دختر کوچک شهید در گوشه دیگر خانه خانه نشسته و با یادآوری خاطرات پدر از آخرین دیدارها میگوید: آخرین خاطرهام از پدر در وادی رحمت است؛ کنار قبر خالی گریه میکرد و ما متعجب بودیم و با خنده گفتیم کسی در این مزار نیست، گفت: اینجا مدفن من خواهد بود که چند ماه بعد همانجا، کنار دوست صمیمیاش، دفن شد.
دختر بزرگ شهید نیز با بیان اینکه باید راه شهدا را ادامه دهیم و قدرشناس مجاهدتهایشان باشیم، ادامه میدهد: همیشه دستش را میگرفتم و بدرقهاش میکردم و در ایام جنگ که با لبسا خاکی به خانه میآمد، با افتخار او را در آغوش میکشیدم و به او افتخار میکردم؛ رفتن او دلتنگی دارد، اما میدانم برای دفاع از وطن و ادای دین رفته است.
خواهرشهید، زکیه شهریاری نیز با بغضی فروخورده ادامه میدهد: محمدحسین عاشق شهادت بود و همیشه بر پشتیبانی از حضرت آقا تاکید میکرد؛ حتی در بیمارستان، وقتی توان نداشت، با دیدن عکس رهبر لبخند میزد.
او با اتکا به سیره حضرت زینب کبری(س)، میگوید: ناراحت نیستم، هرچند دلتنگیم و جای خالی برادر به شدت احساس میشود، اما خداوند صبر بزرگی به ما عطا کرده و در این جنگ 12 روزه نیز مقتدرانه شهدایی را تقدیم کردیم اما دشمنان جز رسوایی چیزی به دست نیاوردند.
خانم شهریاری میگوید: محمدحسین جزو برگزیدهترین شهدا است، شهدایی که در مقابله با ظالم ترین جنایتکاران عالم شهید شدند و او شهیدی بود که بر مزار خویش فاتحه میخواند.
در خاتمه صحبتها، برادر بزرگ شهید که شخصیتی فرهنگی و فعال دارد با نگاه به آینده و خطاب به رسانهها میگوید: شهدا به اهدافشان رسیدند و امروز وظیفه رسانهها ادامه همان راه است. کار شما جنگ نرم است؛ باید زینبی عمل کنید. دشمن جنگ شناختی به راه انداخته، اما مردم آگاهند و رسانهها باید در خط مقدم باشند، همانند شهیدان.
او در ادامه از همراهی و حضور مردم در مراسم تشییع و بزرگداشت شهید قدردانی کرد و گفت: از مردم تبریز قدردانی میکنم که در برگزاری مراسم شهید عزیز نهایت همکاری و مشارکت را داشتند و روز دوشنبه 10 آذرماه نیز مجلس چهلم شهید عزیزمان در مسجد بزرگ دانشگاه تبریز برگزار خواهد شد.
آری، در روایت رهسپاری محمدحسین شهریاری، همه چیز از موج آغاز شد و به مزار ختم شد؛ اما حقیقت این سفر، فراتر از خاک و مزار است؛ او نه تنها در کنار دوستش آرام گرفت، بلکه در دل تاریخ این سرزمین جاودانه شد؛ در صف شهیدانی که با ایمان و عشق، جان خود را سپر وطن کردند و یاد و نامش، همچون چراغی روشن، راه آینده را برای نسلهای بعدی نشان خواهد داد. امروز خانوادهاش با صبر و ایمان، و مردم تبریز با حضور پرشورشان، گواهی میدهند که خون شهیدان هرگز به هدر نمیرود و راهشان همچنان ادامه دارد.
محمدحسین شهریاری شهیدی بود که پیش از رفتن، فاتحه بر مزار خویش خواند؛ و اینک، فاتحهای که مردم بر مزار او میخوانند، عهدی دوباره است برای پاسداری از آرمانهایش. او رفت، اما روایتش باقی است؛ روایتی از عشق، ولایت، و ایستادگی که تا همیشه در حافظه این سرزمین زنده خواهد ماند؛ روایتی از ایستادگی دلیر مردان این سرزمین در مقابله با ظالمترینهای جنایتکاران عالم و شکست ابهت پوشالی مستکبران.


انتهای پیام