تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : فرهنگی
لینک : econews.ir/5x3958710
شناسه : 3958710
تاریخ :
از ماجرای فرار سلطان عثمانی از تبریز تا شاهنامه‌سازی شاهان عثمانی اقتصاد ایران: می‌گویند از قدرت تبلیغات بی‌خبرید، می‌گویند این را هم می‌برد همانطور که مولوی را برد… و تو هی فکر می‌کنی که نمی‌شود، هر قدر دروغ را تکرار کنی و بلندتر فریادش بزنی تبدیل به راست نمی‌شود.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: می‌گویند از قدرت تبلیغات بی‌خبرید، می‌گویند آنقدر این را تکرار می‌کند تا حرفش را به کرسی بنشاند، می‌گویند این را هم می‌برد همانطور که مولوی را برد… و تو هی فکر می‌کنی که نمی‌شود، هر قدر دروغ را تکرار کنی و بلندتر فریادش بزنی تبدیل به راست نمی‌شود.

یک نفر که بر حسب اتفاق و گردش روزگار بر صندلی اداره یک کشور، با عمری نه چندان طولانی نشسته است، چشمانش را بسته و همه سال‌های گذشته بر سرزمین و قوم خودش را حتی انکار می‌کند، عمداً به یاد نمی‌آورد که همسایگی با سرزمین عظیم و تمدنی کهن باعث سرفرازی و هویت پیدا کردن و نشت تمدن به آن حوزه می‌شود، اراده می‌کند که نبیند آنچه امروز به عنوان میراث برای خودش دست و پا کرده، حاصل قرار گرفتن در مسیر انتقال این تمدن به قاره مجاورش بوده که تشنه دانستن و یادگیری دانش و فرهنگ از سرزمین‌های شرقی بوده‌اند. چه آن وقت که نام عثمانی پس از اسمشان می‌آمد و چه امروز که با پاره کردن رشته‌های زبان و خط و فرهنگ گذشته خود حدود یک قرن است رخت جمهوریت بر تن کرده‌اند.

جمهوری ترکیه در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ شکل گرفت. این رویداد پس از جنگ استقلال ترکیه علیه نیروهای متفقین و الغای سلطنت در ۱ نوامبر ۱۹۲۲ رخ داد. مصطفی کمال آتاترک، که قهرمان ملی ترکیه بود، این جمهوری را بر پایه جدایی دین از سیاست تأسیس کرد و به مدت پانزده سال به عنوان اولین رئیس جمهور آن بر این صندلی تکیه زده بود.

همسایگی ترکان عثمانی و بعدها جمهوری ترکیه با ایران، از ابتدای شکل‌گیری‌شان همراه با درگیری بوده است، آمیختگی قومی در مرزهای شکل گرفته که مدام جابه‌جا می‌شده‌اند هم اجتناب‌ناپذیر است. اما آنچه تعیین کننده است، خواست انسان‌های ساکن هر سرزمین است که خود را چه بنامند. در این درگیری‌ها بارها وارد مرزهای ایران شده‌اند و بارها تا تبریز پیش آمده‌اند، اما هیچ وقت نتوانسته‌اند این سرزمین‌ها را نگهدارند. فتح یک شهر با نگهداری آن و اداره آن متفاوت است؛ و مردمان این سرزمین هرگز خود را غیرایرانی ندانسته‌اند. در هیچ جای ایران به اندازه تبریز نمی‌شود پرچم ایران را آویخته بر پنجره‌های خانه‌ها دید.

کسی که این روزها تبریز پاره تن ایران را جغرافیای معنوی جهان ترک خوانده است، عامدانه فراموش کرده که مردم این شهر همیشه مقاومت کرده‌اند، یک نمونه‌اش در نبرد با سلطان سلیمان است که در نامه شاه طهماسب به آن اشاره می‌شود: «و به ضرب تیغ و تیر خنجرگذاران آذربایجان لشکر تو به خاک برابر کنند. تو را ندامت گرفته در نصف شب از حوالی تبریز فرار نموده به حال سگان، هر دو منزل یکی کرده خود را به حوالی وان رسانیدی و هر یک از لشکر نکبت اثر تو به راهی می‌گریختند.»

از ماجرای فرار سلطان عثمانی از تبریز تا شاهنامه‌سازی شاهان عثمانی

ادعای دروغ پیوستگی و علاقمندی مردم تبریز به همزبانان آن سوی مرز، بارها در منابع تاریخی خودش را نشان می‌دهد. اگر اینقدر مردم تمایل به پیوستن با شما دارند چرا باید در برابر هجوم ترکان مقاومت کنند؟ می‌بینیم که مقاومت مردم در برابر سپاه متجاوز آنقدر شدت می‌گیرد که به قتل عام منجر می‌شود. یک نمونه‌اش این برگ‌ها از کتاب تاریخ پچوی نوشته ابراهیم پچوی مورخ عثمانی نوشته شده است:

از ماجرای فرار سلطان عثمانی از تبریز تا شاهنامه‌سازی شاهان عثمانی

هویت طلبی و شخصیت‌تراشی تاریخی چنان چشمان حاکمان ترکیهرا بسته که به هرچیز بتوانند چنگ می‌زنند؛ اینجاست که دروغ جان می‌گیرد، ولی این گلوله برف هرچه بغلتد و بزرگ شود، به محض تابیدن آفتاب حقیقت آب خواهد شد. همان مولوی که هر سال دو بار - در تولد و عرسش دارند - از قبل مزارش در قونیه نان می‌خورند و گردشگر می‌پذیرند، اگر بخواهی شعرش را بخوانی باید فارسی بدانی!

شاهان عثمانی پسوند نامشان را کیقباد و کیخسرو می‌گذاشتند و به فارسی شعر می‌گفتند و بوستان و گلستان می‌خواندند تا ادب و آداب زندگی و کشورداری بیاموزند، از زیر سایه فردوسی نمی‌توانستند بیرون بیایند و رقابت شاهنامه‌سازی و کتاب سازی برای خود راه می‌انداختند تا از این باب عظمت و شکوهی برای خود دست و پا کنند! امروز هم با نام بردن از تبریز عزیز برای خود نسبت می‌تراشند و طلب بزرگی می‌کنند.

از ماجرای فرار سلطان عثمانی از تبریز تا شاهنامه‌سازی شاهان عثمانی
یک برگ از شاهنامه سلطان سلیمان (تصویر سمت چپ)
و دو برگ از شاهنامه سلطان مراد (تصویر سمت راست)

سعدی انسان شناس است و مضامین بلند انسانی را با چنان ظرافتی در حریر تشبیه و استعاره شعرش می‌پیچد که به جانمان می‌نشیند؛ و عجیب اینکه هر بار که می‌خوانی گمان می‌کنی امروز این بیت را سروده است:

حقیقت سرایی است آراسته

هوا و هوس گرد برخاسته

نبینی به جایی که برخاست گرد،

نبیند نظر گرچه بیناست مرد؟

حالا حکایت امروز ماست. آز و آرزو، دو دیو هستند که سوار بر هوی و هوس آدمی می‌شوند، و اگر اراده و اختیارش را به دست بگیرند بر تن دروغ جامه راستی می‌پوشانند تا در گرد و خاکی که بلند می‌کنند، نشود حقیقت را دید.